السيد الطباطبائي ( مترجم : شيروانى )

189

ترجمه و شرح بداية الحكمة ( فارسى )

ذهن ما . ذات اشيا در دو موطن مىتوانند وجود پيدا كنند : يك موطن ، موطن عين است و عالم خارج از ذهن ما ، و موطن ديگر موطن نفس ماست . پس يك ذات است كه در دو موطن دو نوع وجود پيدا مىكند ، دو سنخ وجود پيدا مىكند كه بر آن سنخ وجود يك نوع آثار مترتب است و بر اين سنخ وجود ، نوع ديگرى از آثار مترتب است ، در عين اين‌كه ذات هردو يكى است ، و اين مطلب به ذهن خيلى سنگين مىآيد كه انسان قبول بكند و بگويد كه اين ذوات و ماهياتى كه در خارج هستند ، همين ذوات ، نوع ديگرى وجود در عالم ذهن ما پيدا مىكنند . يعنى انسان خيال مىكند كه در اين سخن ، بايد يك نوع مجاز و استعاره‌گويى باشد و الّا واقعيت نمىتواند چنين چيزى باشد . ولى ما اگر همين مطلب را به صورت معكوس بنگريم ، تصورش كمى آسان‌تر است ، يعنى قابل تصورتر خواهد بود . اگر به ما بگويند آيا همين دنيايى كه در بيرون وجود دارد ، در ذهن ما وجود ديگرى دارد ، پس ما الآن براى خودمان يك دنيا هستيم به همان اندازه كه بيرون را ادراك مىكنيم ؛ آيا ما به نسبتى كه دنياى بيرون را مىدانيم و كشف مىكنيم خود يك دنيايى هستيم ، خود همان دنيا هستيم با اختلاف در نحوهء وجود ، اين حرف خيلى برايمان سنگين است . ولى اگر مطلب را به صورت معكوس فرض كنيم و بگوييم : الآن يك دنيايى در ذهن ما وجود دارد ، مثلا ما تصورى از طبيعت داريم ، تصورى از حركت داريم ، تصورى از رنگ داريم ، تصورى از حرارت ، از برودت ، از شكل ، از كميت و كيفيت ، از همهء اين‌ها داريم ، آيا همين‌هايى كه ما تصور مىكنيم در خارج وجود دارد ؟ نمىگوييم آيا آن چيزى كه در خارج هست ، همان در ذهن ما وجود دارد يا نه . مىگوييم آيا كميت را كه ما الآن تصور كرديم در عالم عين وجود دارد ، يا آن‌چه كه در عالم عين وجود دارد نه كميت است و نه هيچ‌چيز ديگر ؟ يعنى يا اصلا وجود ندارد و يا اگر وجود دارد ممكن است كه مثلا يك واقعيت مجرد از ماده‌اى باشد . مىگوييم ما از ماده تصورى داريم ، آيا آن چيزى هم كه در عالم بيرون وجود دارد همين چيز است كه ما تصورش را كرده‌ايم ، همين است كه در خارج وجود دارد يا اصلا يك چيزى است صددرصد مخالف با اين ؟